امروز تولدم بود

دلم مي خواست خيلي چيزها بنويسم اما  نمي تونم ، واقعا نمي تونم

از صبح فقط اين شعر با منه و هي تو ذهنم تكرار مي شه

 

.

.

.


سی سال و سال و سال ورق خوردی
هر روز روز و صفحه ی آخر بود
گفتند شب تمام شده دیدی
بد رفته بود و نوبت بدتر بود...


             از دکتر سید مهدی موسوی